تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم . حکمت متعالیه
مبا حثی در باب فلسفه ,کلام و ....

 از مرگ كه حرف می‌زنیم دل خوشی نداریم. اگر کسی بگوید خدمت می‌رسیم به شرط حیات، عصبانی می‌شویم و اگر دوستش داشته باشیم، فریادی بر سرش می‌کشیم که این چه حرفی است که می‌زنی.

چرا از مرگ گریزانیم؟ مرگ از چه روزنه‏ای وارد می‌شود و جان نوزادی را که مهمان رحم مادری مهربان است و هنوز پا بر گهواره زمین نگذاشته می‌گیرد؟ آیا فرشته مرگ داخل شکم مادر حضور دارد یا بیرون از آن؟ اگر بیرون، پس کی و چگونه جان نوزاد را می‌گیرد؟ و اگر درون مادر است کي و چطور وارد شده؟ آیا امکان دارد موجودی از بیرون وارد بدن انسان بشود؟ در ضمن خود حیات طفل چطور و از کجا وارد بدن او شده است؟

اجازه بدهید کمی بر پهنای سؤال بیفزاییم؛ فرشته مرگ چگونه جان انسان‌ها را می‌گیرد؟ وقتی روح از بدن جدا می‌شود چه اتفاقی می‏افتد؟ چگونه روح از بدن جدا می‌شود؟

دوستی داشتم که رشته‏اش روانشناسی بود. صحبت از مرگ و قیامت شد. می‌گفت روانشناسی می‏گوید نباید راجع به مرگ اندیشید، چون مرگ پایان زندگی است و انسان را ناراحت می‌کند، لذا انسان نباید به چیزهای ناراحت کننده فکر کند، از طرف دیگر می‌پرسید اما دین می‌گوید باید راجع به مرگ اندیشید و نباید از مرگ غافل بود و تأکید دارد که

ای بی خبر از گذر غافله مرگ

غافل منشین در گذر پر خطر مرگ

کدام یک را باید پذیرفت؟ حرف علم یا حرف دین را؟کدام سخن درست است؟ چه ربطه‌ای بین علم و دین وجود دارد؟ همکاری و پشتیبانی یا نزاع و درگیری؟ تعارض یا تعاضد؟ آیا قضاوت کردن راجع به مرگ به اين دليل كه چون مهمان ناخوانده است و هر آن ممکن است از راه سر برسد و ما را هم با خود ببرد، باعث ناراحتی و نگرانی و افسردگی و اضطراب و استرس و دلهره و دلشوره و دلواپسی است، درست است؟

آیا باید با پذیرفتن حرف علم، بخشی از واقعیت را آگاهانه حذف و سانسور کرد و تعمداً به فراموشی سپرد و با زحمت به آن فکر نکرد و آن را به اجبار خفه و مخفی کنیم و به سراغ شادی برویم؟ یا حرف دین را بپذیریم و هم آغوش غم و غصه و ناراحتی روزگار بگذرانیم؟ کدام سخن صحيح است؟ هر دو؟ هیچکدام؟ یا حرف علم درست است یا حرف مذهب؟ نمی‌شود که سخن هر دو درست و سخن هر دو غلط باشد، چون بالاخره امكان ندارد كه هم به مرگ بیندیشیم و هم به مرگ نیندیشیم، یا باید راجع به مرگ فکر کنیم یا نباید راجع به مرگ فکر کنیم، نمی‌توانيم هر دو را با هم در يك زمان تأیید و یا هر دو را در يك زمان و با هم رد کنبم. راه سومی هم وجود ندارد. دارد؟ شما اگر حتی بخواهید مرگ را با هر معنا و مفهومی که به آن می‏دهید، اثبات بکنید باید راجع به آن بیندیشید و برعکس حتی اگر بخواهید مرگ را انکار کنید باز هم باید راجع به آن بیندیشید. چرا؟ برای اینکه بدانید چه چیزی را تأیید و یا انکار می‌کنید. از طرف دیگر اگر کسی همینطوری، همینطوری یعنی بدون دلیل و مدرک و سند، سخنی را پذیرفت یا نپذیرفت متهم می‌شود که انسانی ساده لوح و یا فردی بدون منطق است. به هر حال چه برای تأیید و چه برای انکار مرگ باید از دالان تفکر گذشت.

‏آیا کالبد شکافی و بحث پیرامون مرگ یک تراژدی غم انگیز و اندوهناک نیست؟ آیا می‌شود مرگ را لمس کرد؟ آیا می‌شود مرگ را بویید؟ آیا می‌شود مرگ را دید؟ مرگ چه رنگی است؟ یا چه رنگی می‌تواند باشد؟ سفید؟ سیاه؟ صورتی؟ طلایی؟ آبی آسمانی؟ نه! پس چه رنگی؟ به رنگ عشق؟ شاید! آیا می‌شود مرگ را چشید؟ آیا مرگ بی مزه است یا با مزه؟ آیا مرگ، سمی تلخ و زهر آگین است یا شربتی شیرین و خوش گوار؟ آیا مرگ خنده دار است؟ مرگ تراژدی است یا کمدی؟ چگونه می‌توان دریافت که حقیقت مرگ چیست؟

آیا مرگ پایان زندگی است؟ در کتابی دیدم که زندگی را نوشته بود زنده‌گی، آیا واقعاً مرگ پایان زنده‌گی است؟ زنده یعنی چه؟ زندگی یعنی چه؟ مرگ یعنی چه؟ آیا مرگ واقعاً مرده‌گی است؟ خوب وقتی ما معنی زنده‌گی را بفهمیم آنگاه معنای زنده گی را بهتر درک نخواهیم کرد؟ آیا مرده‌گی پایان زنده‌گی است؟ اگر مرده‌گی پایان زنده‌گی است، پس چرا زنده هستیم؟ زنده هستیم که چه بشود؟ اصلاً چرا باید زنده باشیم؟ چرا باید زندگی کنیم؟ فرق زنده با زندگی چیست؟ آیا تفاوت ماهوی با هم دارند یا فقط پاي یک تمایز لفظی درکار است؟

آیا مرگ «وجود» دارد؟ شاید بگویید این سؤال که ساده است و پاسخش هم یک کلمه است؛ بله!

اجازه بدهید سؤالم را طور دیگری بپرسم: آیا مرگ از مقوله هستی است یا از مقوله نیستی؟ البته در این سؤال مقوله به معنای فلسفی‏اش مد نظر نیست. به عبارت دیگر يادتان هست كه سهراب گفته بود پشت دریاها شهری است؛ حالا سؤال این است که؛ آیا پشت دریای زندگی هر یک از ما شهری هست تا لازم باشد مثل سهراب بگوييم قايقي بايد ساخت؛ تا که با قایق مرگ به آن شهر برویم. عجب! مگر ما مرگ را مي‌سازيم؟ چه چيز مرگ را ما مي‌سازيم؟ خودش را يا كيفيتش را؟ بماند؛ يا بگوييم نه وقتی با قایق مرگ از دریای زندگی گذشتیم به عدمستان می‏رسیم، به هیچستان، به پوچستان، به خالیستان، به تاریکی و سیاهی و محض. قايق هم خودش مي‌آيد و ما مي‌برد و اصلاً ساخت و سازي در كار نيست.

بیاییم یک بار تصور کنیم که بعد از مرگ پا به یک شهر می‏گذاریم، شهری با منظره‏ها و چشم اندازهای زیبا و قصرهای باشکوه و خیابان های سنگ فرش و باغ‌های وسیع با درختان سر به فلک کشیده و چشمه سارهایی که قل قل از زمین می‏جوشند و شرشر از کنار درخت‏ها و بوته‏ها و گل‏ها و شکوفه‏ها با چابکی روی ماسه‏ها و سنگ‏ریزه‏هایی از طلا و جواهر و الماس سر می‏خورند و به سمت قبله راهشان را ادامه می‏دهند و می‏روند. البته در صورت پذيرش اين سخن، اينكه همه انسانها بدون هيچ محدوديتي به اين شهر وارد مي‌شوند يا خير، جاي بحث و بررسي دارد.

حالا تصور کنیم که پس از مرگ می‏خوریم به نیستی، به پوچی، به سیاهی، به عدم، به فنا، به نابودی. کدام یک زیباتر است؟ اینکه پس از این زندگی دوباره شهری باشد و زندگی از نو جریان پیدا کند و یا اینکه نه! زندگی با مرگ متوقف شود و از حرکت باز ایستد و دریگر حرکت نکند و ساکن بماند و بگندد و تبخیر شود و به آسمان نیستی پر بکشد و از بین برود و جریان و جولان و سیلانش را از دست بدهد و منتهی بشود به پوچی و فنا و نیستی؟ و لاجرم مي‌شود حدس زد كه طبق اين نگرش ديگر هيچ فرقي بين انسان‌هاي خوب و بد وجود ندارد، چون پايان كار آدمهاي بد و آدمهاي خوب نيستي و نابودي است. کدام یک باشکوهتر و دل انگیزتز و زیباتر و دلرباتر و شاعرانه‏تر است؟ هستی یا نیستی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 12:10  توسط رضا لک زایی | 

آنچه در پي مي‌آيد نطق پيش از دستور "نماينده محترم ايثارگران استان سيستان و بلوچستان" «جناب آقاي حبيب لك‏زايي» مي‌باشد كه روز چهارشنبه25/9/1388 در شهر مقدس قم، در اجلاس چهارم مجلس ايثارگران كشور ايراد شده است:

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند متعال را شکرگزارم که توفیق حضور در این جمع ارزشمند را عنایت فرمود و درود می فرستم بر انبیا الهی، ائمه معصومین (ع)، شهدا، امام شهدا و مقام معظم رهبری.

و از خدا می‌خواهم که به ما توفیق دهد تا شکرگزار نعمت جمهوری اسلامی، این یادگار گران قدر امام راحل عظیم الشأن باشیم. شکرگزاری واقعی در دفاع همه جانبه از این نظام مقدس، اطاعت از مقام عظمای ولایت، بصیرت و شناخت دشمن و تبری از دشمنان است. در اینجا ضمن اعلام برائت از توهین کنندگان به تمثال مبارک امام عزیز و محکومیت این اقدام موهن اعلام می‌کنم که تا ما زنده‌ایم، اجازه نخواهیم داد، ارزشهای الهی در این سرزمین مورد اهانت قرار گیرد. اساساً رسالت جهانی اسلام حکم می‌کند تا هر مسلمانی، ضمن هوشیاری استانی و ملی، تحولات منطقه‌ای و جهانی را نیز رصد نماید و ضمن شناخت حق و باطل، از موضع جبهه حق با جبهه باطل در تقابل و مبارزه باشد.

امروز، یکی از صحنه‌های حساس این مبارزه در مناطق شرقی کشور عزیز ما، استان سیستان و بلوچستان، رقم خورده است. جایی که چندی پیش عوامل استکبار جهانی عزیزانی همچون سردار شوشتری و سردار محمدزاده و چهل و يك عزیز دیگر را به درجه رفیع شهادت رساندند. استانی که پیش از این حادثه، شاهد فجایع تروریستی دیگری نظیر انفجار مسجد علی بن ابیطالب (ع)، حادثه بلوار ثارالله زاهدان و فاجعه تروریستی تاسوکی بود.

سروران ارجمند، استان سیستان و بلوچستان با شرایط جغرافیایی خاص، تلاش های ویژه‌ای را نسبت به سایر استان ها در فرآیند فعالیت‌های برنامه‌ای می‌طلبد.

این استان با مساحت 187502 کیلومتر مربع نزدیک به 5/11 درصد از مساحت کشور ایران اسلامی را به خود اختصاص داده است.

جمعیت آن بر اساس آمار سال 1385 بیش از دو میلیون و چهارصد هزار نفر بوده، تعداد شهدای تحت پوشش بنیاد شهید و امور ایثارگران استان 1967 شهید و جانبازان 3963 نفر و آزادگان 569 نفر می باشد.

سیستان و بلوچستان یکی از استان‌های غنی کشور به لحاظ داشته‌های، باستانی، صنایع دستی و گردشگری می‌باشد.

مردم این دیار همانند سایر ملت غیور ایران در دفاع از کیان  میهن اسلامی حضور مثمر ثمری را از خود به یادگار گذاشته‌اند. شهدایی همچون «آیت الله شهيد سید محمد تقی حسینی طباطبایی» طلیعه دار مبارزه با رژیم پهلوی، «سردار شهید حاج قاسم میرحسینی» از فرماندهان دفاع مقدس و شهدای عشایر همچون «شهيد مولوی حسین‌بر» را تقدیم نظام اسلامی نموده است.

با توجه به آنچه آمد، پیشنهادات زیر جهت خدمات بهتر به جامعه شاهد و ایثارگر تقدیم می‌گردد:

1.         حمایت از تلاش‌های مردمی در جهت ارتقاي گلزارهای شهدا به مراکز چند منظوره فعال فرهنگی و مذهبی.

2.         افزایش برنامه‌های زیارتی و سیاحتی برای ایثارگران با توجه به محرومیت فرهنگی استان.

3.         ایحاد یادمان شهدا در محل وقوع شهادت عزیزان در استان.

4.         تدوین زندگینامه جامع شهدا و ایثارگران استان در جهت پراکندگی عطر شهادت و گسترش ارزش‌های حوزه دفاع و جهاد.

5.         ابلاغ و پیگیری نام‌گذاری اماکن فرهنگی، آموزشی، پژوهشی، ورزشی و غیره به نام شهدا. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 22:18  توسط رضا لک زایی | 

اول فكر مي‌كردم ببخشيد، خيلي خيلي ببخشيد، «تو» زني هستي، ... زني هستي ... خشكه مقدس و پروردۀ رنج. اما مهربان و دوست داشتني. بعد كه ازدواج كردي فهميدم خانه‌داري و همسرداري‌ات هم خوب است.

چند روزي از ازدواجت نگذشته بود كه شنيدم كه همه مي‌گويند اگر علي نبود، كس ديگري لياقت همسري تو را نداشت، نه فقط در مدينه و يا در شبه جزيره، كه در تمام جهان.

به گوشم رسيده بود كه كارهاي خانه را تقسيم كرده‌ايد؛ كارهاي بيرون از خانه براي مرد خانه و كارهاي درون خانه هم براي زن خانه؛ يعني تو. و تو چقدر خوشحال شده بودي وقتي از انجام كارهايي كه مربوط به مردان مي‌شد، خودت را معاف مي‌ديدي.

البته مي‌دانم كه شوهرت همواره براي خانه هيزم تهيه مي‌كند و آب بر دوش مي‌كشد، حتي شنيده‌ام گاهي وقت‌ها خانه را هم جارو مي‌زند.

با اين همه شوهرت گفته جاي بند مشك‌ آب، كه تو به كرّات، به دوش گرفته‌اي و از چاه و يا از چشمه به خانه آورده‌اي روي بدنت مانده است. و دستاس هم به انگشتان و كف دستان تو تاول نشانده. لباس‌هايت هم از جارو زدن خانه پر از گرد و غبار شده‌اند و با افروختن آتش زير ديگ غذا، از دود تغيير رنگ داده‌اند. خوب اينها همه يعني حسابي براي خودت كدبانو بوده‌اي ديگر.

راستي! يادم رفت بگويم، وقتي پيامبر اين موضوع را فهميد به جاي خدمتكار به تو اذكاري  هديه داد تا موقع خواب نجوا كني. اين اذكار به نام تو يادگار مانده است. زهرا هم تو را ناميدند چون وقتي در محراب به عبادت مي‌ايستادي،‌ چنان عاشقانه محو جمال و جلال محبوب مي‌شدي كه پاهايت ورم مي‌كرد، يك پارچه نور مي‌شدي و چنان مي‌تابيدي كه چشم فرشتگان خيرۀ نور تو مي‌شد.

آن وقت من تازه فهميدم كه تو علاوه بر خانه‌داري و شوهرداري، عارف كم نظيري هم هستي.

بي‌خود نبوده كه شوهرت علي گفته هرگاه به زهرا مي‌نگريستم تمام طوفان‌هاي غم و ابرهاي سياه و تيرۀ غصه از منظرۀ وجودم رخت بر مي‌بست و جايش را به شادي نسيم بهاري و آرامش آسمان آبي مي‌داد.

مي‌فهميدم چشمه سار مهرباني از وجود تو مي‌جوشد، اما نه تا اين حد!

يادت هست آن شب كه «حسن» از سحر تا به صبح تو را تحت نظر گرفته بود، كه گوشۀ اتاق رو به قبله مشغول راز و نياز و نماز به درگاه بي‌نياز بودي، و گوش‌هايش را تيز كرده بود تا بداند تو در مناجاتت با پروردگار چه زمزمه مي‌كني و با لطايف الحيل دريافته بود كه تو مشغول دعا براي همسايه‌گان و بستگان دور و نزديكي، سراپا گوش، منتظر مانده بود تا بشنود تو براي خودت چه دعا مي‌كني و وقتي كه تو بي‌آنكه براي خود از خدا چيزي خواسته باشي، پس از به جا آوردن سجدۀ شكر، سجاده‌ات را جمع كرده بودي، حسن‌ات دويده بود و خودش را در آغوشت انداخته بود و با زبان شيرين كودكانه‌اش پرسيده بود پس چرا براي خودت دعا نكردي مامان؟ و تو با لحني دلنشين به او گفته بودي: «پسرم! نور چشمم! ميوۀ دلم! اهل خانه بعد از همسايه، اول ديگران، سپس نزديكان!» و با اين كلام تو، انگار من تازه دريافتم كه مشكل ديگران، فقط مشكل ديگران نيست و اگر با دست نمي‌توان گره از مشكل ديگران گشود، با قلب و دل و زبان مي‌توان برايشان دعا كرد.

راستي بچه‌هايت را هم خيلي خوب تربيت كرده‌اي. شنيده‌ام اين تربيت تو در پيروزي پسرت «حسن» در جنگ خاموش و نرمي كه با معاويه داشت، خودش را خوب نشان داده است. حسن‌ات اگر چه مثل شوهرت علي ـ كه سلام و درود خدا بر تو و او باد ـ تنها ماند، اما كاري كرد كه معاويه آن هم آشكارا پرده از انگيزه‌هاي دروني و افكار تيره و پليدش برداشته بود.

خودت كه بهتر مي‌داني! معاويه تمام مفاد عهد و پيماني را كه با حسن امضا كرده بود،‌ زير پا گذاشت. او در مسجد، روي منبر به صراحت خاطر نشان كرده بود كه هدف او به دست گرفتن قدرت است، و تصريح كرده بود كه هركس هر چقدر دلش مي‌خواهد نماز بخواند، روزه بگيرد، قرآن بخواند و به حج برود، اما به قدرت اعتراض نكند و در مقابل حكومت خليفۀ پيامبر! كه به روشني خورشيد، به جدايي دينانت از سياست فتوا داده، عصيا ن نكند. يعني خواسته بود، درست سر اسلام را كه همان سياست باشد، ببُرد و تن بي‌جان اسلام را به مسلمانان تحويل دهد.

 آري حسن‌ات در اين نبرد نامتقارن و نابرابر، كه سپاهيان خود او به معاويه نامه نوشته بودند كه حاضرند فرمانده و امامشان را دست بسته به او تحويل بدهند، خوب توانست تن مجروح و سر شكستۀ اسلام را تيمار كند و سياست الهي را بر سياست شيطاني پيروز كند.

آوازۀ «حسين‌ات» كه همه جا پيچيده، مسلمان و مسيحي، مؤمن و ملحد،‌ عاشق حسين تواند. خودم در فرانسه ديدم كه جوانان پاريسي در سرما ايستاده‌ بودند و براي حسين تو اشك مي‌ريختند و از آشنا شدن با حسين تو افتخار مي‌كردند و به خود مي‌باليدند.

از جوانان ايران هم خودت، بهتر و بيشتر از همه با خبري، آنها با ذكر حسين تو به استقبال شهادت مي‌روند. حتي آرزويشان اين است كه با لب تشنه جام شهادت را سر بكشند.

اجازه بده صادقانه يك اعتراف هم روي اين كاغذ سفيد كه به نوشتن وسوسه‌ام مي‌كند بنويسم.

من فكر مي‌كردم فرزندان تو چون از خطا و اشتباه در تمامي سطوح گفتار و رفتار و پندار، مصون و معصوم هستند، اين قدر موفق‌اند و به قول معروف كارشان درست است.

اما وقتي به پارۀ تنت، «زينب» رسيدم، نتوانستم به خودم بگويم زينب‌ات هم معصوم است و از اينكه او را سرمشق رندگي‌ام قرار بدهم، طفره بروم. البته بعد از اينكه با كتاب مقدس، منظورم قرآن است، آشنا شدم، ديدم كه خداوند الگويي حتي برتر از تو، براي بشر معرفي كرده؛ پدرت را، فاطمه جان!

كمي بعد هم راجع به فرزندانت،‌ سجاد، باقر، صادق، رضا، جواد، هادي، حسن و مهدي كه درود و سلام خداوند بر آنان باد، توانستم اطلاعات جسته و گريخته‌اي بدست بياورم. در اين ميان دريافتم چهار فرزندت در بقيع آرميده‌اند و آفتاب سنگ مزارشان است و متوجه شدم كه آخرين فرزند تو الان زنده است، نه فقط اينكه زنده باشد، كه در ميان ما و با ما و شاهد و حاضر و ناظر بر اعمال ماست.

به هرحال من هرچه بيشتر راجع به زينب‌ات فهميدم، چند برابر مات و مبهوت و متحير مي‌شدم، همين هم شد كه تصميم خودم را گرفتم.

از مدرسه كه برگشتم ديدم يك خانم كنار مادرم نشسته، از ظاهرش پيدا بود كه ايراني نيست. من مثل بچه‌هاي خوب سلام دادم و كنار مادرم روي مبل نشستم. فهميدم آن خانم معلم زبان فرانسه است و قرار است به من فرانسه ياد بدهد. فرانسه كه ياد گرفتم، نوبت انگليسي بود. الان هم كه ديپلم گرفته‌ام پدر و مادرم اصرار دارند كه به يكي از دانشگاههاي امريكا يا اروپا براي ادامه تحصيل بروم.

اما من تصميمم را گرفته بودم و همان روز كه قرار بود به فرودگاه بروم، صبح زود، قبل از طلوع خورشيد، به جاي رفتن به مهد حقوق اروپا و جهان، يعني فرانسه، عزمم را جزم كردم تا از حق و حقوق خودم دفاع كنم، رفتم اهواز. دورۀ آموزشي را هم در اهواز گذراندم و بعد هم رفتم جبهه. شلمچه!

در جبهه آدم‌هايي راديدم كه مرا ياد تو، همسر و بچه‌هايت مي‌انداختند، بعضي از دوستان خودم احساس مي‌كردند، تو مادرشان هستي، حتي تو را مادر صدا مي‌زدند. اوايل فكر مي‌كردم چون «سيّد» هستند تو را مادر صدا مي‌زنند؛ روي همين ذهنيت، من هم از اعماق وجود آرزو مي‌كردم اي كاش من هم سيد بودم تا مي‌توانستم تو را مادر صدا بزنم؛ اما بعد ديدم كه نه! انگار اينجا تو مادر همه‌ هستي،‌ مادر همه! همانطور كه نمي‌فهميدم چرا پدرت به تو «مادر» مي‌گفته، ‌نمي‌فهميدم كه چرا تو اينجا مادر همه‌اي «ام ابيها»

من هم خيلي دوست داشتم تو را مادر صدا بزنم. اما نمي‌دانم چرا نمي‌شد، حتي به خودم گفتم لااقل در وصيت‌نامه‌ام به تو«مادر» مي‌گويم كه حال پدر و مادرم كه هر دو با من قهر كرده بودند، را بگيرم؛ اما وقتي ياد تو مي‌افتادم، اي تنديس مهر! اي عصارۀ عشق! اي آبشار آبي مهرباني!  و اي مبارز و مجاهد نستوه، پشيمان مي‌شدم.

از وقتي تو را شناختم و عشق بسيجي‌ها را به تو ديدم، و مطمئن شدم كه مزار تو پنهان است، دوست داشتم من هم گم نام و بي‌نشان باشم. راستي چرا وصيت كرده بودي مراسم خاك‌سپاري‌ات شبانه باشد؟ و مزارت پنهان بماند و كسي از محل دفن تو حتي سال‌ها و قرن‌ها، پس از رفتنت خبردار نشود؟

من پس از مطالعۀ خطبه‌هاي حماسي و سياسي و عبادي تو، تازه دريافتم كه تو واقعاً سرور زنان و حتي مردان عالمي، البته به جز پدر و شوهرت!

اگر تو فقط در پدرداري! و يا فقط در همسرداري و يا فقط خانه‌داري و يا فقط فعاليت سياسي و يا فقط عبادت عارفانه و عاشقانه و يا فقط در تربيت فرزند، نمونه بودي براي خيره كردن چشم جهان كافي بود! حال آنكه آنچه چشم كم‌سو و ظاهربين ما از تو ديده تو را انساني كامل و بي‌بديل يافته است. كوثر رسول! سردار بي‌سلاح! فرماندۀ بي‌سپاه! رزمندۀ بي سپر و زره!

وقتي شهيد شدم، دوست داشتم بدنم هيچ وقت پيدا نشود،‌ حدود ده سال هم مزارم مثل قبر تو مخفي بود. تا اينكه اين قدر پدر و مادرم كه من تنها فرزندانشان بودم، دعا كرده بودند تا عذر ما را خواستند و بعد هم خودم،‌ خودم را به بچه‌هاي تفحص نشان دادم و آنها هم مرا پيدا كردند.

باورشان نمي‌شد كه بعد از گذشت ده سال، بدنم سالم مانده است، البته به جز پهلويم كه با تركش خمپاره دريده شده بود و قلب و قفسۀ سينه‌ام كه با تير شكافته شده بود. اما با كمك تو، من فكر اينجايش را هم كرده بودم. در وصيت نامه‌ام كه در جيب پيراهنم گذاشته بودم، وصيت كرده بودم كه روي قبرم اسمم را ننويسند، نه فقط اسم، كه اصلاً هيچي ننويسند، به جز يك جمله: «مشتي خاك در پيشگاه خداي متعال.»

وصيت دومم هم اين بود كه قبرم هيچ ارتفاعي، هرچند ناچيز از سطح زمين، نداشته باشد و صاف و هموار باشد. چون دوست دارشتم و دوست دارم قبرم شبيه قبر تو و جام‌هاي سرشار از غربت بقيع، كه فرزندانت و يا شايد خود تو در آن آرميده‌اي، باشد.

تمام كساني را هم كه به نحوي مرا اذيت كرده بودند، بخشيده بودم؛ مي‌داني! من اصلاً كينه‌اي از كسي به دل نداشتم، تا نيازي به شست و شوي لكه‌هاي تيره و كدر كينه با آب زلال بخشش لازم بيايد، من از تو ياد گرفته بودم كه براي ديگران دعا كنم، نه نفرين و براي ديگران از خداي خوبي‌ها تمناي نيكي كنم نه انتقام، و همين به من جرأت مي‌داد كه به دوستان و نزديكانم وصيت كنم كه ملكوتي باشند، ‌نه ملكي، عرشي باشند نه فرشي، آسماني باشند،‌ نه زميني، زينبي باشند نه يزيدي. مادر!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 20:35  توسط رضا لک زایی | 

وداع تلخ آیت‌الله جوادی آملی با امامت نماز جمعه در شهر مقدس قم، دوستداران اصیل انقلاب اسلامی را ناراحت و نگران کرده است.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، آیت‌الله جوادی که روز جمعه برای آخرین بار در نماز جمعه قم به عنوان امام، نماز جمعه این شهر را اقامه کرد، پس از ذکر وظایف امام جمعه اعلام کرد: دیگر نماز جمعه این شهر را اقامه نخواهد کرد.

بنا بر این گزارش، ایشان در نماز جمعه این هفته، دو مسئوليت مهم را متوجه ائمه جمعه دانست که اگر نتوانند به آنها عمل كنند، نزد خداوند مسئول خواهند بود؛ يكي پيام‌آوري دستورات الهي ـ سیر من الحق الی الخلق ـ است و مأموريت دوم نيز سير و سفر از مردم به سوی خدا ـ سیر من الخلق الي الحق ـ با بیان حاجات و نیازهای مردم به درگاه خداست.

ایشان در تشریح مأموريت نخست بیان داشت: «در اين سفر وقتي كسي امام جمعه شد، ديگران ساكت هستند و امام به محراب عبادت رفته و به خداوند عرض مي‌كند كه اياك نعبد و اياك نستعين؛ يعني خداوندا من و اين نمازگزاران تو را مي‌پرستيم و از تو مدد مي‌جوييم.»

در تبین مأموریت دوم نیز گفت: «خداوند فرموده است كه اگر مردم مشكلی داشتند، به نماز پناه برده و مشكل خود را برطرف كنند، مردم صدها مشكل دارند كه باید این را امام جمعه بیان كند و اگر بیان كرد و مشكل مردم رفع شد، نشانه این است كه خوب بیان كرده اما اگر مشكل مردم رفع نشد، امام جمعه نتوانسته است مطلب را خوب بیان كند.»

ایشان ادامه داد: اگر در اقامه نماز جمعه، بنده اين مشكل نيز بوده است از همگان عذرخواهي مي‌كنم.

به نظر می‌رسد، افکار عمومی پس از گذشت یک روز از این وداع تلخ نتوانسته است، دلیلی منطقی برای این خداحافظی بیابد و قطعا اشتغالات فراوان ایشان را دلیل این کناره‌گیری نمی‌داند. اگر به بیانات ایشان استناد کنیم و اینگونه برداشت کنیم که ایشان به دلیل اینکه احساس کرده است از تریبون نماز جمعه و از راه نصایح و رهنمودها نتوانسته مشکلات موجود در جامعه و کشور را حل کند، آن موقع است که سنگینی و تلخی این وداع را بیش از پیش احساس می‌کنیم.

البته یک نظر دیگر هم مطرح است و آن اینکه با توجه به اینکه ایشان رساله عملیه منتشر نموده و در سلک مراجع معظم تقلید درآمده اند، لذا دیگر وجهی برای ماندن در تریبون نماز جمعه باقی نمانده و ایشان ترجیح داده اند تا در سنگری دیگر بیش از پیش در خدمت اسلام و مسلمین فعالیت نموده و قاطبه مومنین در جایگاهی دیگر از برکات ایشان استفاده نمایند. 
 
به هر حال آیت‌الله جوادی همواره در جریانات اخیر، معتقد به برخورد مسلمانانه با مردم در مسائل مربوط به انتخابات بود و انتقاداتی نیز به مسائل اقتصادی داشت که وظیفه خود می‌دانست از تریبون نماز جمعه این مسائل را به اگاهی مسئولان برساند؛ اما گویا وضعیت جاری ایشان را به این نتیجه رسانده است که نتوانسته از این راه، مشکلی از مشکلات مردم را حل کند.

بر این اساس، در صورتی که ایشان به دلیل اول به چنین نتیجه‌ای رسیده باشد، بدیهی است که برای یک جامعه چندان مطلوب نخواهد بود که متفکران و اندیشمندان خود را در کنار و حاشیه ببیند؛ متفکرانی که به ویژه قوام و توسعه مفاهیم و نظریه حکومت دینی مبتنی بر اصل ولایت فقیه، منوط به اجتهاد و پایمردی آنان است که دل در گرو دین خدا دارند.

به نظر می‌رسد، رویکرد جاری حوزه سیاست ـ چه در سطوح بالا و کلان و چه در سطوح میانی ـ و بی توجهی به عالمان دین، در دراز مدت نه تنها سیاست، بلکه جامعه ایران را از پشتوانه‌های نظری تهی خواهد کرد و در نهایت امر، این جمهوری اسلامی و نظام برآمده از امام و خون شهداست که رو به زوال خواهد گذاشت و بدون شک در این مسأله، اصل نظام و ارکان آن یعنی مردم، ولایت فقیه و قانون اساسی اولویت دارد، وگرنه گردانندگان حوزه سیاست که چند صباحی می‌آیند و پس از پایان کار خود می‌روند
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آذر1388ساعت 13:15  توسط رضا لک زایی | 

 

ريگي مهرماه در پاکستان دستگیر شد اما... 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 1:27  توسط رضا لک زایی | 

سرپرست سپاه سلمان استان سیستان و بلوچستان اظهار داشت: سرداران شهید شوشتری و محمدزاده برای برقراری امنیت و وحدت به سیستان و بلوچستان آمده بودند .

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در زاهدان، سردار حبیب لک زایی، سرپرست سپاه سلمان استان سیستان و بلوچستان، روز گذشته در مراسم گرامیداشت هفتمین روز شهادت، شهدای حادثه تروریستی پیشین شهرستان سرباز، گفت: گروهک تروریستی ریگی با جنایت اخیر در پیشین خیانت بزرگی به قوم تاریخ‌مند بلوچ در این خطه از ایران اسلامی کرد و در این حادثه خون برادران شیعه و سنی در هم آمیخته شد.

سرپرست سپاه سلمان استان سیستان و بلوچستان، بیان داشت: سرداران شهید شوشتری و محمدزاده برای برقراری امنیت و وحدت به سیستان و بلوچستان آمده بودند و این دو سردار شهید با حفظ کامل مسائل شرعی و معنوی، بهترین معیارها را در ارتباط با ریش سفیدان و بزرگان طوایف منطقه رعایت می کردند .

وی، اظهار داشت: بسیاری از سران طوایف بلوچ بعد از حادثه تروریستی پیشین در تماس با فرماندهان سپاه استان آمادگی خود را برای گرفتن انتقام خون شهدا از جیره خواران استکبار جهانی اعلام کردند.

سرپرست سپاه سلمان استان سیستان و بلوچستان، اعلام کرد: تا اربعین این شهداء به همت مسؤولان و طوایف مختلف، برگزاری مراسم ویژه عزاداری و زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهدای وحدت در سراسر استان ادامه خواهد داشت .

سردار لک زایی، افزود: مردم و سران و ریش سفیدان طوایف استان با برگزاری این مراسم نشان می دهند که راه سرداران شهید شوشتری و محمدزاده در تحکیم وحدت و توسعه و پیشرفت منطقه را ادامه خواهند داد .

وی، تأکید کرد: این سرداران شهید در میادین مبارزه با دشمنان این مرز و بوم نیز همانند هشت سال دفاع مقدس برای عزت ، پیروزی انقلاب و اسلام از هیچ تلاشی دریغ نمی کردند.

سرپرست سپاه سلمان استان سیستان و بلوچستان، گفت: مردم سلحشور و همیشه در صحنه استان نیز قدرشناس این خدمتگزاران خدوم بودند و با حضور گسترده خود در مراسم تشییع پیکر شهدا و مراسم گرامیداشت یاد و خاطره این عزیزان، دشمنان نظام اسلامی را مأیوس کردند .

این مراسم با حضور حجت الاسلام و المسلمین عباسعلی سلیمانی، نماینده ولی فقیه در استان سیستان و بلوچستان و امام جمعه زاهدان، سردار محمد پاکپور، فرمانده نیروی مقاومت زمینی سپاه پاسداران، علی محمد آزاد استاندار، سران طوایف، قبایل، ریش سفیدان، معتمدان، مردم شیعه و سنی و خانواده شهداء در محل حسینیه شهیدان میرحسینی تیپ 110 سلمان سپاه سیستان و بلوچستان در زاهدان برگزار شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 21:7  توسط رضا لک زایی | 
چون در عملیات مرصاد، سردار شوشتری یكی از فرماندهانی بود كه در جمع و جور كردن این غائله نقش محوری و كلیدی ایفا كرد، امام به او و یكی دیگر از فرماندهان پیام داده بود كه اگر با توكل بر خدا، مانع پیشروی منافقین شوند، آنها را در عالم دیگر شفاعت خواهد كردو این به مثابه یك چك سفید امضا بود كه اكنون نقد شده، و یقیناً بركات این شفاعت‌، به روح پاك شهید شوشتری رسیده است‌.
نویسنده"خاك های نرم كوشك" به مناسبت شهادت سردار بزرگ جبهه ها نور علی شوشتری متنی را جهت انتشار در اختیار خبرگزاری ایرنا قرار داده است.

سعید عاكف این دل نوشته را این چنین نگاشته است: "خبر شهادت سردار نورعلی شوشتری‌، جان كسانی را بیشتر و دردناك‌تر سوزاند كه او را بهتر می‌شناختند، و از سابقه خدمات او به اسلام و انقلاب‌، بیشتر باخبر بودند.

یكشنبه‌، در اولین ساعات صبح‌، خبر شهادت مظلومانه او و جمعی از همراهانش - مخصوصاً یادگار ارزشمند دوران دفاع مقدس‌، سردار شهید محمدزاده - چنان روح و روانم را به‌هم ریخت كه تا ساعت‌ها مثل افراد شوك‌زده‌، دست و دلم به هیچ كاری نرفت و سایه سنگینی از غم و اندوه‌، تمام وجودم را فرا گرفت‌.

خاطرم هست آخرین بار سردار را در مراسم یادبودی كه برای بزرگداشت یكی از گوهرهای بسیار كمیاب دفاع مقدس‌، شهید سیدعلی حسینی‌، برگزار شده بود، دیدم‌. آخر جلسه‌، موقع بیرون‌رفتن از سالن یادواره‌، چند دقیقه‌ای با او صحبت كردم و یادآور شدم كه‌؛ هنوز هیچ‌كس موفق نشده بخش عمده‌ای از گنجینة عظیمی را كه او راجع به دفاع مقدس در سینه دارد، استخراج كند. همان‌جا فی‌المجلس این قول را داد كه در این زمینه فرصت‌هایی را در اختیارم بگذارد تا بتوانم با او مصاحبه كنم‌، اما متأسفانه به خاطر مشغلة فوق‌العاده‌ای كه سردار داشت‌، پس از آن هیچ‌وقت این فرصت پیش نیامد.

آن شب‌، در آن یادواره‌، سردار شوشتری از مظلومیت سیدعلی حسینی چیزهایی گفت‌، و من هرگز فكر نمی‌كردم كه دیری نخواهد پایید كه دیگرانی درباره مظلومیت او داد سخن دردهند.

وقتی خبر شهادت سردار به دست برخی از جرثومه‌ها و نطفه‌های ناپاك‌ِ استكبارِ ناپاك‌تر از خودشان را شنیدم‌، بی‌اختیار یاد شهید محمود كاوه افتادم؛در اوایل حضورش در كردستان‌، و در شهر سقز. وقتی فرمانده عملیات سپاه سقز شد، فوراً بیانیه‌ای صادر كرد كه تا آن موقع در كردستان سابقه نداشت‌. دستور داد آن را به صورت اعلامیه‌، بر در و دیوار شهر بچسبانند. محمود خیلی محكم و قاطع به ضدانقلاب پلیدی كه از كاه وجودش‌، در چشم یك مشت مردم دردمند و بیچاره كرد، كوه ساخته بود، اولتیماتوم داده بود و گفته بود: از امشب اگر یك گلوله كلاش به طرف ما شلیك كنید، جواب‌تان را با گلوله آرپی‌جی می‌دهیم‌، اگر آرپی‌جی بزنید، جواب‌تان را با خمپاره می‌دهیم‌؛ اگر یك نفر از ما را بكشید، یك دسته از شما را به درك واصل می‌كنیم‌...

خدا رحمت كند شهید مظلوم و غریب‌، ناصر ظریف را؛ می‌گفت محمود پای این بیانیه را با اسم و فامیل خودش امضا كرده بود. خیلی‌ها او را از عواقب این كار ترساندند و از او خواستند لااقل اسم مستعار بنویسد، محمود ولی اصرارِ در اصرار داشت كه حتماً اسم و فامیل خودش پایین اعلامیه باشد. می‌گفت‌: اینها را باید شكست‌، باید خوارشان كرد،باید ابهت نداشته‌شان را به باد فنا داد!...

محمود كاوه و محمود كاوه‌ها با چنین اقدامات جسورانه‌ای ضدانقلاب را در كردستان به خاك سیاه نشاندند و آن خطه را از لوث وجودشان پاك كردند.

هرگز از خاطر نمی‌برم كه زمانی یكی از یادگاران ارزشمند دوران دفاع مقدس‌، طرحی را برای برقراری امنیت در سیستان و بلوچستان داد كه حاضر شد با خون خودش پای آن را امضا كند و به آقایان گفت اگر این طرح جواب نداد، من در كمال میل حاضرم كه مرا اعدام كنید! متأسفانه نمی‌دانم بنا به چه مصلحت یا مصالحی در نهایت امر، موافقت نشد با اجرای این طرح‌!

آقایان مسؤول‌، برادران عزیز؛ ما تا كی باید در مناطقی مثل سیستان و بلوچستان هزینه بدهیم‌؟! و تا كی مردم دردمند و مظلوم چنین مناطقی نباید روی آسایش و امنیت را ببینند؟ باور بفرمایید در این مملكت‌، محمود كاوه زیاد است‌؛ محمود كاوه‌هایی كه اگر به آنها میدان داده شود، بقایای استكبار پلید در چنین مناطقی را همچون تفاله‌هایی به زباله‌دان‌های پست و حقیر خواهند ریخت‌؛ چون اینان حتی لایق زباله‌دان تاریخ هم نیستند! بگذریم‌...

بنده در فایل‌های ذهنم‌، موارد فراوانی از رشادت و دلاوری‌های سردار شهید نورعلی شوشتری سراغ دارم كه شاید اوج آنها در عملیات مرصاد به منصه ظهور رسیده باشد. در میان مستندات فراوانی كه از عملیات مرصاد در آرشیو انتشارات مُلك اعظم وجود دارد، نكته نابی سراغ دارم كه تا به حال هیچ‌جا از آن سخن به میان نیاورده‌ام‌. قصد داشتم در زمان مقتضی این مطلب را در كتابی كه درباره همین عملیات در دست تدوین و نگارش داشته‌ام‌، بیان كنم‌، اما اكنون كه چنین فاجعه عظیمی برای كشور ما به وقوع پیوست و قلب رهبر عزیز را داغدار كرد، جا دارد تا به آن نكته ناب اشارتی داشته باشم و تقدیمش كنم به روح ملكوتی شهید شوشتری‌.

خاطرم هست آقای غلامعلی اعتدالی كه در آن عملیات از نزدیك در جریان بعضی وقایع بود و با سردار شوشتری در ارتباط، می‌گفت‌: زمانی كه منافقین حمله مذبوحانه خود را به بخشی از مناطق غرب كشور آغاز كردند، در ساعاتی از این عملیات‌، عرصه به قدری بر نیروهای انقلاب تنگ شد، كه خبر آن به گوش شخص امام هم رسید و حضرت ایشان را نگران كرد. مخصوصا كه این ماجرا بعد از قبول كردن قطعنامه پیش آمده بود، و با توجه به آن مساله جام زهر، امام در اوج مظلومیت به سر می برد.

چون در عملیات مرصاد، سردار شوشتری یكی از فرماندهانی بود كه در جمع و جور كردن این غائله نقش محوری و كلیدی ایفا كرد، امام به او و یكی دیگر از فرماندهان پیام داده بود كه اگر با توكل بر خدا، مانع پیشروی منافقین شوند، آنها را در عالم دیگر شفاعت خواهد كرد.

و این به مثابه یك چك سفید امضا بود كه اكنون نقد شده، و یقیناً بركات این شفاعت‌، به روح پاك شهید شوشتری رسیده است‌.

اگر قلمی كه اكنون در دست دارم و با آن مشغول نگارش این سطور هستم‌، عمق این فاجعه را درك می‌كرد، و اگر توان این را داشت كه اندوه عمیق نگارنده را به درستی درك كند، حتماً بر صفحات كاغذ خون می‌گریست‌! و چقدر عجیب و دردآور بود دیروز، وقتی كه فهمیدم صدا و سیمای محترم نه تنها برنامة درخور و شایسته‌ای به مناسبت وقوع این فاجعه عظیم پخش نكرده‌، بلكه حتی حاضر نشده - لااقل برای ساعاتی - پخش برنامه‌های طنز خود را تعطیل كند؛ چقدر عجیب و دردآور است‌!!

مسؤولین محترم عرصه‌های فرهنگی و غیرفرهنگی‌؛ قدر شوشتری‌هایی را كه هنوز بین ما هستند و در دنیای پست و حقیر ما دارند زندگی می‌كنند، بدانید. چقدر شایسته و بجا بود اگر برخی از آقایان مسؤول و فرمانده‌، به اهمیت گنجینه‌هایی كه این عزیزان در سینه دارند، پی می‌بردند و به صورت فنی و كاملاً حرفه‌ای برای استخراج آن اقدام می‌كردند، و اصلاً این كار را هم برای آنها به صورت یكی از وظایف سازمانی‌شان قرار می‌دادند."
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 13:30  توسط رضا لک زایی | 
پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبر انقلاب، پیام تسلیت ایشان به مناسبت شهادت جمعی از فرماندهان سپاه و مردم منطقه بلوچستان را منتشر کرد.

بسم الله الرحمن الرحيم     

جنايت تروريستهاي خونخوار در بلوچستان چهره‌ي اهريمني دشمنان امنيت و وحدت را كه از سوي سازمانهاي جاسوسي برخي دولتهاي استكباري حمايت ميشوند، بيش از پيش آشكار ساخت.

به شهادت رساندن مؤمنان فداكاري همچون سردار شجاع و با اخلاص شهيد نورعلي شوشتري و ديگر فرماندهان آن بخش از كشور و دهها نفر از برادران شيعه و سنّي و فارس و بلوچ، جنايتي در حق ملت ايران و بخصوص منطقه‌ي بلوچستان است كه اين انسانهاي شريف، همت خود را بر امنيت و آبادي آن نهاده و مخلصانه براي آن تلاش ميكردند.

دشمنان بدانند كه اين ددمنشي‌ها نخواهد توانست عزم راسخ ملت و مسئولان را در پيمودن راه عزت و افتخار كه همان راه اسلام و مبارزه با جنود شيطان است، سست كند و به وحدت و همدلي مذاهب و اقوام ايراني خدشه وارد سازد.

مزدوران حقير و پليد استكبار نيز يقين داشته باشند كه دست قدرتمند نظام اسلامي در دفاع از امنيت آن منطقه‌ي مظلوم و آن مردم وفادار، لحظه‌ئي كوتاهي نخواهد كرد و متجاوزان به جان و مال و امنيت مردم را به سزاي اعمال خيانتكارانه خواهد رسانيد.

اينجانب شهادت جان باختگان اين حادثه بويژه سرداران شهيد شوشتري و محمدزاده و ديگر پاسداران عزيز را به خانواده هاي محترم آنان تبريك و تسليت گفته، علوّ درجات آنان و شفاي عاجل آسيب ديدگان را از خداوند متعال مسألت مينمايم.

سيّدعلي خامنه‌اي
27/مهر/1388
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 13:26  توسط رضا لک زایی | 

در جريان تدارك همايش وحدت شيعه و سني

 جمعي از فرماندهان سپاه به مقام شهادت نائل شدند

در این اقدام تروریستی انتحاری سردار نورعلی شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس،‌ سردار محمدزاده فرمانده سپاه استان سیستان و بلوچستان، فرمانده سپاه ایرانشهر و فرمانده سپاه سرباز و فرمانده تیپ امیرالمومنین (ع) به شهادت رسیدند.

سردار شوشتری جانشین فرمانده زمینی سپاه و برخی دیگر از فرماندهان سپاه در شهر سرباز استان سیستان و بلوچستان به مقام شهادت نائل شدند.

خبرگزاری فارس گزارش داد:
فرماندهان نیروی زمینی سپاه در محدوده پیشین شهرستان سرباز ترور شدند.

سردار شوشتری که با هدف شرکت در جلسه سران طوایف و ریش‌سفیدان راهی منطقه پیشین در محدوده منطقه سرباز شده بود، توسط افراد ناشناس مورد حمله قرار گرفته و ترور شد.

گزارش خبرگزاری فارس نیز حاکی است،‌ صبح امروز در اقدامی تروریستی جمعی از فرماندهان سپاه استان سیستان و بلوچستان به فیض شهادت نائل آمدند.

در این اقدام تروریستی سردار نورعلی شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس،‌ سردار محمدزاده فرمانده سپاه استان سیستان و بلوچستان، فرمانده سپاه ایرانشهر و فرمانده سپاه سرباز و فرمانده تیپ امیرالمومنین (ع) به شهادت رسیدند.

این اقدام تروریستی زمانی به وقوع پیوست که این گروه از فرماندهان در تدارک برگزاری همایش وحدت میان عشایر شیعی و سنی کشور بودند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 11:17  توسط رضا لک زایی | 

صدرالمتألهين شيرازي كتابي دارد به نام  شواهدالربوبيه كه در واقع چكيدۀ اسفار و به تعبير ديگر عصارۀ سيستم فلسفي او يعني حكمت متعاليه است. وي در اين كتاب به جاي فصل، از واژۀ مشهد استفاده كرده و در دل هر مشهد چند شاهد و در قلب هر شاهد چند اشراق و در آغوش برخي از اشراق‌ها تذنيب عرشي را نشانده است. ملاصدرا در اشراق اول ِ شاهد اول ِ مشهد پنجم، در اثناي كلام، از اقسام انسان‌ها سخن گفته است.

1. مدل پروانه‌اي

اين حكيم حكمت متعاليه معتقد است برخي انسان‌ها همچون پروانه هستند. چرا پروانه؟ مگر پروانه چه مي‌كند؟ پروانه به گرد شمع مي‌گردد و به طواف شعلۀ برافروختۀ شمع مي‌پردازد، اما فقط به اين مقدار اكتفا نمي‌كند و عاشقانه شعلۀ شمع را در برمي‌گيرد، اما مي‌سوزد و مي‌گريزد. چند لحظه‌اي نگذشته كه پروانه با بالي نيم سوخته و تني مجروح، دوباره به سراغ شعلۀ شمع مي‌آيد و شعله را در آغوش مي‌گيرد، اين بار هم جامۀ تن و جان پروانه مجروح مي‌شود، اما پروانه دست‌بردار نيست و چندباره به آغوش شمع باز مي‌گردد، تا سرانجام هم آغوش با شعلۀ شمع مي‌سوزد و جان مي‌بازد و خاكستر مي‌شود. همشهري حافظ، ملاصدراي شيرازي مي‌نويسد: «اگر پروانه داراي قدرت تخيل و حفظ صورت خيالي خويش مي‌بود، پس از احساس سوختن، دوباره خودش را به طرف شعلۀ افروخته سوق نمي‌داد، چرا كه در نخستين مرتبۀ نزديك شدن به شعلۀ شمع، سوختن را احساس نموده بود.»

افرادي كه چندين بار از شخصي كه فكر مي‌كنند دوستشان است، ضربه خورده‌اند، اما حاضر نيستند، در اين رابطه كه جز ضرر عايدشان نكرده، تجديد نظر كنند؛ يا بسياري از معتادان با اينكه مي‌دانند سيگار و يا مواد مخدر به آنها صدمات جبران ناپذيري وارد مي‌كند و باز هم حاضر نيستند، آن را ترك كنند، و افرادي كه خداوند بارها و بارها در قرآن به آنها گفته شیطان دشمن شماست؛ ولی فراموش می‌کنند و دوباره در دام شیطان می‌افتند، نمونه‌اي از «انسان‌هاي مدل پروانه‌اي» هستند.

انسان‌هايي كه فریب دستگاههای تبلیغاتی را می‌خورند نيز در همين دسته جا مي‌گيرند، چرا كه از حافظه خود کمک نمی‌گیرند و تجارب گذشته را حفظ نمی‌کنند و در واقع دچار نوعی فراموشی هستند و در یک فضای فکری و فرهنگی فقیرانه زندگی می‌کنند که خیلی راحت حافظه‌شان را از دست می‌دهند و این تجارب را در حافظه نگاه نمی‌دارند.

2. مدل پرنده‌اي

انسان‌هاي مدل دوم، انسان‌هاي پرنده‌اي هستند. پرندگان چه خصوصيتي دارند كه ملاصدرا برخي از انسان‌ها را از لحاظ معرفت‌شناختي به آنها تشبيه كرده است؟ ملاصدرا مي‌گويد وقتي پرنده‌اي روي بامي نشست، و از آن بام به سبب ضربۀ سنگ يا چوب كودكي بازيگوش، زخمي و مجروح و رنجيده خاطر به هوا برخاست، اين تجربۀ تلخ را فراموش نمي‌كند و ديگر به آن مكان كه در آنجا ضربه خورده بود باز نمي‌گردد، چرا كه پرنده بر خلاف پروانه كه فاقد قدرت حافظه بود، قدرت حفظ تجربه‌اش را دارد.

شاعر هم در اين بيت دلش را به مرغي تشبيه كرده كه اگر به ضرب آزار، از بام قلب معشوقش برخاست، معلوم نيست، دوباره هم به سراغ او برود؛

مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي

ز بامي كه برخاست به مشكل نشيند

در اين مرحله انسان وقتي از جناح، باند، گروه و يا كشوري ضربه خورد، به قول معروف پشت دستش را داغ مي‌كند تا يادش بماند كه ديگر با آن شخص يا سازمان و يا حزب و جناح همكاري نكند، اگر هم از چيزي، جايي، كسي، سازماني و يا كشوري آسيب و صدمه‌اي نديد، نمي‌داند كه نبايد اعتماد و اطمينان به خرج بدهد و بگريزد. كلام ملاصدرا در اين باب چنين است: «انسان مادام كه در اين مقام و منزلت است، ... نهايت حد او اين است كه از آن چيزي كه يك مرتبه از آن آزار و اذيت ديده فرار كند و تا زماني كه از چيزي متأذي و متأثر نشده، ‌نمي‌داند آن چيز از جمله مواردي است كه بايستي از آن فرار كند يا خير.» شايد بتوان حديث مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمي‌شود را هم در راستاي همين مدل تحليل كرد.

3. مدل اسبي

از نظر صدرالمتألهين در اين مرحله، انسان از لحاظ معرفتي علاوه بر احساس و خيال، داراي درجه‌اي بالاتر به نام «مرتبۀ موهومات» است، لذا در برابر تهديدات و خطرات واكنش نشان مي‌دهد.

مرحلۀ سوم، مرتبه‌اي است كه حيوان بدون اينكه مجروح شود و ضربه بخورد، خطر را تشخيص مي‌دهد و بلافاصله واكنش نشان مي‌دهد. اسب بدون اينكه از شير لطمه‌اي ديده باشد، همواره از شير هراس دارد و هر زمان كه با شير روبرو شود، مي‌گريزد و يا گوسفند همين‌كه گرگ را مي‌بيند، فرار مي‌كند، در حالي كه همين گوسفند از گاو، شتر و فيل كه بزرگ‌تر و رعب‌انگيزتر از گرگ هستند، فرار نمي‌كند.

انسان‌هايي كه در اين مرتبه از معرفت و شناخت قرار دارند، وقتي با خطري ربرو شوند، فوراً تشخيص مي‌دهند كه در معرض آسيب قرار گرفته‌اند و براي گريز از خطر و تأمين امنيتشان تدبيري مي‌انديشند. دانشجويي كه در طول ترم درس نخوانده و شب امتحان تا صبح درس مي‌خواند تا از خطر مردودي و مشروطي بگريزد از اين دسته است. شاخصۀ انسان مدل سوم، مواجه شدن با خطر است و تا زماني كه با تهديد روبرو نشود، استراتژي وتدبيري براي مقابله با آن ندارد. بنابراين این افراد هم از حواس، هم از طبیعت، هم از تجارب تاریخی که دارند و هم از خود تاریخ عبرت می‌گیرند.

4. مدل انسان متداني

انسان‌هاي دنيايي، آسيب‌ها و تهديداتي را درك مي‌كنند كه هنوز اتفاق نيفتاده و مربوط به آينده است. ويژگي انسان متداني اين است كه علاوه بر اينكه همچون انسان‌هاي مدل سوم تهديدات «حال» را درك مي‌كند، تهديدات «آينده» را هم تشخيص مي‌دهد.

تمامي كارشناسان، تئوريسين‌ها و استراتژيست‌ها در اين مدل قرار مي‌گيرند، چرا كه علاوه بر پيش‌بيني خطرات احتمالي آينده، براي حل آنها چاره انديشي هم مي‌كنند.

تمامي كارشناسان، تئوريسين‌ها و استراتژيست‌ها در اين گروه قرار مي‌گيرند، چرا كه براي خطرات احتمالي آينده، چاره‌انديشي مي‌كنند و تفكرات راهبردي دارند. مثلاً بررسي مي كنند و مي‌گويند نفت و گاز كشور، روزي تمام مي‌شود، لذا بايد از انرژي جايگزين استفاده كنيم، آن انرژي جايگزين هم به عنوان نمونه مي‌تواند انرژي هسته‌اي باشد. يا مثلاً اگر سيل، زلزله و يا جنگي اتفاق افتاد، چه بايد كرد.

در اين مرحله كارشناسان و متخصصان قبل از اينكه تهديد عملي شود، خود را براي حل، رفع و دفع و مديريت آن بحران آماده مي‌كنند و حتي سعي مي‌كنند تهديد را به فرصت تبديل كنند. عمروعاص و معاويه را هم مي‌توانيم در اين دسته قرار بدهيم، آنها خطرات اين دنيا مي‌فهميدند. عمروعاص «به هرآبروريزي» كه بود توانست زنده بماند و با مشاوره دادن به معاويه و با متوسل شدن به هر ابزار و «به هر قيمتي» كه بود، توانستند حكومت را از  امام علي و امام حسن عليهما السلام، كه مانع جدي آنها بودند سلب كنند، و به قدرت و ثروت برسند.

  5. مدل انسان متعالي

مدل پنجم، انسان‌هايي هستند كه علاوه بر اينكه براي مديريت تهديدات دنيايي برنامه دارند و آنها را پيش‌بيني مي‌كنند و سعي دارند آنها را كنترل و مهار كنند، خطرات و تهديدات دنيايي دورتر، بزرگ‌تر و پاينده‌تر  را هم تشخيص مي‌دهند و براي آنجا هم چاره‌انديشي مي‌كنند.

براي انسان مدل پنجم، رسيدن به قدرت و ثروت «به هر قيمتي» مطرح نيست و يا نفس كشيدن در اين به دنيا با هر شرايطي مهم نيست، بلكه بر عكس، ارزش حكومت از منظر انسان مدل پنجم، از كفش كهنه و آب بيني بزغاله و استخوان خوك در دست جزامي كمتر است و نفس نكشيدن در اين دنيا رستگاري بزرگ؛ مگر به يك شرط! و آن شرط اين است كه كسب قدرت و ثروت و نفس كشيدن او در  اين دنيا، در راستاي تقرب به وجودي متعالي يعني خداوند تبارك و تعالي و آباد نمودن آن دنياي ناديدني و رفع خطر بس عظيم و غير قابل توصيف باشد.

اگر امام حسن عليه‌السلام در برابر معاويه دست به قبضۀ شمشير مي‌برد، به خاطر آن است كه مي‌بيند، علاوه بر اين دنياي فاني، زندگي آحاد جامعه در دنياي باقي و ابدي هم مورد تهديد و تخريب قرار گرفته است، نه اينكه هدف ايشان كسب قدرت و ثروت و حاكميت باشد.

البته در اين ديدگاه هم سهم دنيا لحاظ مي شود و هم سهم عقبي، و هيچ‌‌يك كنار گذاشته نمي‌شود و عادلانه و منصفانه و عاشقانه و دلسوزانه هم به معاش انسان‌ها توجه مي‌شود و هم به معاد آنها.

انساني متعالي چون حسن ابن علي معتقد است كه سياست اين است كه حقوق خدا و زندگان و مردگان در آن رعايت شود. حق خدا اين است كه فرائضي كه خواسته انجام شود و از گناهاني كه نهي كرده دوري شود. حق مردم اين است كه وظائف خود را نسبت به برادران ديني خود انجام دهي و از خدمت به مردم بازنماني و همچنانكه زمامدار با تو به درستي رفتار مي‌كند تو نيز به درستي و خالصانه برايش عمل كن و هرگاه از راه راست منحرف شد، در برابر او ايستادگي كن و بر سرش فرياد برآور. حق مردگان اين است: از خوبي‌ها‌ي آنان سخن بگو و از كارهاي بدشان چشم بپوش، زيرا آنها نيز پروردگاري دارند كه به حسابشان رسيدگي خواهد فرمود، حال آنكه از منظر انسان متداني سياست به معناي حيله‌گيري و رسيدن به قدرت و ثروت است، ضمن آنكه در اين دستگاه حق معنا و مفهوم ندارد، و كاملاًً مغفول واقع مي‌شود؛ اينجاست كه دو سيستم تشكيل مي‌شود، انسان‌هاي اين دنيايي و انسان‌هاي آن دنيايي اين دنيايي.

امام حسن عليه‌السلام همچون مادر، پدربزگ، پدر، برادر و خواهرش انساني است از مدل پنجم. وقتي مجبور به پذيرش صلح مي‌شود و صلح تنها راه او براي متمايز كردن و شناساندن انسان مدل چهارم از انسان مدل پنجم است همين‌كار را مي‌كند و براي هميشۀ تاريخ اعلام مي كند معاويه و كساني كه همچون معاويه مي‌‌انديشند، شاخصۀ بارزشان «كسب قدرت و ثروت، به هر قيمتي» است،‌ حتي استفادۀ ابزاري از دين و اعلام آن بر منبر، چرا كه عقل محاسبه‌گر اينان فقط تا تهديدات اين دنياي مادي قد مي‌دهد.

در منطق امام حسن عليه‌السلام كار نيك را پيش از مطرح كردن درخواست نيازمند بايد برآروده ساخت، تا آن احسان به قيمت آبروي آن سائل تمام نشود،‌ در حالي كه در منطق انسان‌هاي مدل چهارم، بايد در صورتي به نيازمند كمك كرد كه سودي براي دنياي مادي داشته باشد و الا هيچ دليلي براي دستگيري از نيازمند، ‌حتي وقتي او دست نياز دراز كند، وجود ندارد.

الگوي مدل پنجم انسانيت، دو بار تمام اموال و سه مرتبه نيمي از دارايي‌اش را در راه خدا بخشيد. وي هيچ‌گاه در پاسخ نيازمندي نه نگفت. هر گاه كريم آل طاها، باغ و بستاني را از كسي مي‌خريد و سپس پيش مي‌آمد كه فروشنده‌اش به فقر و تنگ دستي مبتلا شود، حسن، كه درود خدا بر او باد، باغ را با پولش به وي برمي‌گرداند، كاري كه شايد انسان متداني هرگز فكر انجام دادنش را هم نكند.

سبط اكبر كه بيست بار، با پاي پياده از مدينه رهسپار مكه شده، دعوت فقرا و حتي بچه‌ها را مي‌پذيرفت و به خاطر خدا به آنها محبت مي‌كرد. او كريم بود. انسان‌هاي متداني با انسان‌هاي متعالي قابل مقايسه نيستند، چنانكه دانايان با نادانان مساوي و يكسان نيستند.

نقل است كه پس از صلح، روزي معاويه به امام حسن گفت كه من از تو بهترم، چرا كه مردم تو را ترك گفته و اطراف من جمع شده‌اند.

شايد از منظر انسان‌هاي متداني اين استدلال درست باشد، چرا كه هم قدرت و ثروت و حكومت دارند و هم محبوبيت و اقبال عمومي؛ اما انسان متعالي و الگوي بارز مدل پجم انسانيت، امام حسن عليه‌السلام، به معاويه گفت كساني كه اطراف تو گرد آمده‌اند يا با علاقه به سويت آمده‌اند يا با بي‌ميلي. آنانكه مطيع تواند، نافرمان خدايند و آنانكه با ميلي و از سر اجبار از تو اطاعت مي‌كنند، معذورند. معاويه! من هرگز نمي‌گويم از تو بهترم، چرا كه در تو اصلاً‌ خوبي نيست تا من از تو خوب‌تر باشم ... .

سخن امام حاوي اين نكته است كه نبايد دنياي محدود مادي را ملاك موفقيت‌ و شكست بدانيم، بلكه ملاك سعادت و شقاوت، سرنوشت انسان در دنياي جاويد و ابدي نامحدود است. امروز تولد چنين انساني است و ما ولادت چنين امام بزرگواري را جشن مي‌گيريم كه واقعاً هم جاي جشن گرفتن و شادي كردن هم دارد.

اميد آنكه پيروان خوب و صادقي براي امام خوبي‌ها باشيم، امامي كه در قلۀ تمامي ارزش‌هاي الهي و متعالي است.

.....................

منابع تحقيق:

1ـ قرآن كريم.

2ـ نهج البلاغه.

3ـ ترجمه و شرح شواهد الربوبيه، صدرالمتألهين شيرازي، ترجمۀ جواد مصلح، تهران: سروش، 1385.

4ـ پیشوایان هدایت؛جلد چهارم، سبط اكبر؛ حضرت امام حسن مجتبي عليه‌السلام، سید منظر حکیم و عدی غریباوی، ترجمه عباس جلالی، قم: مجمع جهانی اهل بیت عليهم‌السلام، 1385.

5ـ نهج الفصاحه (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلوات الله عليه و آله)، به كوشش ابو القاسم پاينده‏،‌ تهران‏: دنياى دانش‏، 1382.

6ـ مصاحبۀ زينب، زن، سياست، نجف لك‌زايي. http://www.lakzaee.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 10:43  توسط رضا لک زایی | 

پنج شبکه امارات علیه تشیع برنامه دارند

«حجت‏الاسلام والمسلمین سید مختار حسینی» یک روحانی ایرانی فعال در عرصه تبلیغ است. وی که سابقه حضور در پاکستان و لبنان را داشته و محضر حضرت امام خمینی(ره) را نیز در عراق درک کرده است در دبی به امامت جماعت و ارشاد و تبلیغ اشتغال داشت. وی که به زبان‏های انگلیسی، عربی و اردو نیز مسلط است کتاب‏ها و مقالاتی را با موضوعات اسلامی به زبان‏های مختلف هم تألیف کرده است. در بهمن‏ماه سال گذشته این خبر در رسانه‏ها منتشر شد که دولت امارات از تمدید ویزای وی و نیز «حجت‏الاسلام والمسلمین کشمیری» نماینده آیت‏الله سیستانی خودداری کرده، در واقع در پی اخراج آنهاست. این خبر بالاخره به وقوع پیوست و جمعیت پرتعداد پیروان مذهب اهل‏بیت (ع) در این کشور از خدمات و ارشادات آنها محروم شدند. آنچه در پی می‏آید گفتگوی خبرگزاری ابنا با این روحانی فعال شیعه است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 16:26  توسط رضا لک زایی | 

به دنبال تأسیس مجلس اعلای شیعه؛

وضعیت شیعیان نیجریه در گفتگو با اندیشمند نوشیعه‏ی نیجریه‏ای

وی اهل نیجریه است و از هفده سالگي به تدريس فقه، عقاید، اخلاق و تاریخ اشتغال داشته است. او تا كنون سیزده كتاب در موضوعات مختلف اعتقادي، فقهي و اخلاقي تأليف كرده و هفده كتاب را هم به «هوسا» كه زبان هشتاد ميليون نفر در دنياست، ترجمه كرده، حافظ محمد، چندي پيش مالكي مذهب بود، كه موفق شد، به مذهب اهل بيت مشرف شود. او الان فوق لیسانس فلسفه گرفته و به مطالعۀ عرفان، فقه، اصول و تحقيق، تأليف و ترجمه مشغول است. آنچه مي‌خوانيد گزارشی از اوضاع و احوال شیعیان نیجریه از زبان وی است.

ابنا: لطفاً خودتان را معرفی کنید.

ــ حافظ محمد سعید هستم، در خانواده‏ای مالکی مذهب و روحانی متولد شده‏ام. از هفده سالگی فقه، اخلاق، عقاید، تاریخ و گاهی صرف و نحو تدریس می‏کردم، در خلال سال‏های 1989 تا 1991 تحقیق کردم و توانستم به مذهب اهل بیت علیهم السلام مشرف شوم، از سال 1994 هم آشکارا فعالیت‏هایم را دنبال کردم. به لطف خدا توانستم برای شناساندن مکتب اهل بیت به دیگران، سیزده کتاب تألیف و بیش از هفده کتاب هم ترجمه کنم، این کتاب‏ها راجع به موضوعات مختلف عقیدتی،اجتماعی و فقهی بوده، و تا جایی که اطلاع پیدا کرده‏ام عده‏ای با مطالعه کتاب‏های من، از جمله کتاب «الحقوق فی الاسلام» شیعه شده‏اند. همچنین من چهار اتاق تدریس، مثل مدارس بومی در چهار ایالت نیجریه تأسیس کرده‏ام که خوشبختانه اگر چه کلاس‏هایش یک روز در هفته‏ برگزار می‏شود خیلی از آن استقبال شده است و بسیاری از مبلغین بومی توسط همین مدارس تربیت شده‏اند. الان هم فوق لیسانس فلسفه گرفته‏ام و مشغول مطالعات فلسفی، عرفانی، فقهی و اصولی هستم. 

ابنا: جمعیت شیعیان نیجریه چقدر است؟ 

ــ نیجریه بیش از 160میلیون نفر جمعیت دارد که شیعیان حدود 3میلیون نفر از این جمعیت را تشکیل می‏دهند. (برخی منابع، جمعیت شیعیان نیجریه را تا هفت میلیون هم اعلام می کنند ـ ابنا). شیعیان همه دوازده امامی هستند. شیعیان بیشتر در شمال نیجریه ساکن هستند، البته قبل از انقلاب ایران، در نیجریه شیعه نداشتیم.

ابنا: تعامل شیعیان با دولت چگونه است؟

ــ دولت نیجریه دولتی فدرال و لائیک است. رئیس جمهور هم طبق قانون باید یا مسلمان و یا مسیحی باشد. دولت شیعیان را استخدام می‏کنند و در استخدام، دین لحاظ نمی‏شود و همین که فرد، اهل یک ایالت باشد کافی است. شیعیان هم معمولاً کارمند دولت هستند، البته دولت به شیعیان فشار وارد می‏کند؛ مثلاً دشمنان شیعه که شیعیان را به شهادت می‏رسانند، دولت پیگیری و برخورد نمی‏کند، حتی گاهی خود دولت هم این کار را می‏کند.

ابنا: وضعیت اقتصادی شیعیان چطور است؟

ــ وضعیت اقتصادی اقشار مختلف مردم ضعیف است،بیشتر وهابی‏ها و طرق صوفیه قادریه وضعشان از لحاظ اقتصادی بهتر است.

ابنا: چه کسانی به وهابی‏ها کمک می‏کنند؟

ــ علاوه بر افراد ثروتمند وهابی، دولت هم به وهابی‏ها کمک می‏کند، عربستان در اوایل شکل گیری وهابیت در نیجریه به آنها کمک کرد، از طرفی برخی رؤسای ایالت‏ها هم وهابی هستند.

ابنا: فعالیت‏های وهابی‏ها در نیجریه چطور است؟

ــ وهابی‏ها با افتخار اعلام می‏کنند که ما وهابی هستیم اما شیعیان نه، آنها در هر گوشه‏ و کناری برای بچه‏ها و زنان مدرسه راه اندازی کرده‏اند، کتابخانه و مسجد و مراکز مختلف هم دارند، از طرفی آنها چون در دولت نفوذ دارند،می‏توانند در دانشگاهها تدریس کنند.

ابنا: نظر اهل سنت راجع به وهابی‏ها چیست؟

ــ اهل سنت دیدگاه خوبی به وهابیت ندارند، لذا خیلی از علمای وهابی نمی‏گویند که وهابی هستند، بعضی‏ها هم اسمشان را عوض کرده‏اند و به جای اینکه بگویند وهابی هستیم، می‏گویند سلفی هستیم و مردم این مغالطه را نمی‏فهمند.

ابنا: آیا شیعیان در تحولات فرهنگی و اجتماعی نقش قابل توجهی دارند؟

ــ متأسفانه شیعیان برنامه‏ریزی ندارند، در کل کشور، شیعیان یک مسجد و یک مدرسه آکادمیک ندارند،اصلاً در امور اجتماعی وفرهنگی و سیاسی کشور نقشی ندارند. دولت هم در تبریک به رییس جمهور منتخب از فرقه احمدیه که حدود چهار هزار نفر جمعیت دارند دعوت می‏کند،اما از شیعیان خیر والبته این به خاطر روحیه ظلم ستیزی وانقلابی وتأثیرپذیری آنها از امام خمینی است. 

                                                                                                                            

ابنا: علاوه بر اینها، شیعیان نیجریه با چه مشکلاتی رو به رو هستند؟

ــ کتابخانه و مسجد ندارند، البته در هر شهری یک جایی برای دور هم جمع شدن دارند که معمولاً یک منزل شخصی است. متأسفانه شیعیان نیجریه افکار امام خمینی وحتی خود مذهب تشیع را نمی‏شناسند. از لحاظ امنیتی اگر کسی وهابی یا صوفی را بکشد دولت و مردم عکس العمل نشان می‏دهند، اما در قبال کشتن شیعه،انگار مورچه‏ای در خیابان له شده است،این واقعاً مشکل بزرگی است. مشکل دیگر این است که شیعیان مسئول و رهبر ندارند؛ نه در شهرها و نه در تمام کشور. یک مجله فرهنگی هم منتشر و پخش می‏شد که متأسفانه آن هم الان چاپ نمی‏شود.

ابنا: رابطه شیعیان با سایر مردم نیجریه چطور است؟

ــ با اینکه رابطه‏ای معمولی با شیعیان دارند، راجع به کشته شدن شیعه تأسف نشان نمی‏دهند. باید یک مجلس اعلای شیعه در جهان داشته باشیم تا از حقوق شیعیان در تمام نقاط دنیا دفاع کند. من و دوستانم برای پر کردن این خلأ پیگیر تأسیس مجلس اعلای شیعیان نیجریه هستیم.

ابنا: تأثیر انقلاب ایران را در نیجریه چگونه ارزیابی می‏کنید؟

ــ بهترین ابراز برای تبلیغ تشیع "انقلاب اسلامی ایران" است. ما اول عکس امام را دیدیم، بعد به دنبال شناخت امام ومذهب امام رفتیم و این باعث شد که ما مذهب شیعه را بشناسیم و در نهایت شیعه شویم. کسانی که شیعه شده‏ا‏ند رابطه صمیمانه‏ای با ایران دارند،حتی بعضی‏ها به سفارت ایران می‎‏رفتند تا عکس امام خمینی را بگیرند، که گاهی اوقات هم عکس با کتابی همراه می‏شد، که این خیلی مفید بود و ما همه را از برکات امام خمینی می‏دانیم.

ابنا: شما چقدر از امام خمینی تأثیر گرفته‏اید؟

ــ من سه بار کتاب «الثورة الاسلامیه في إیران»، را خواندم و بشدت از امام تأثیر گرفتم. اما من با اینکه تحریرالوسیله را تدریس می‏کردم، از امام خمینی شناخت کافی نداشتم.

                                                 

                                  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 15:59  توسط رضا لک زایی | 

نوشیعه‏ای از ساحل عاج:

شیعه شدم، چون خودم را در برابر عقلم مسؤول می‏دانستم

 

ابنا: به عنوان سؤال اول بفرمایید که چرا شيعه شديد؟

يكي از اساتيدم شيعه شد. من خيلي با ايشان رابطه داشتم. استادم پس از آنکه شیعه شد، واژه‌ "المهتدي" را هم به فاميلش اضافه كرد. ایشان الان از شيعيان معروف ساحل عاج است.

همین امر باعث شد مدير مدرسه استادم را از مدرسه اخراج كند. بعد اين استاد، خودش، يك مدرسه ساخت. من نمي‏دانستم اعتقادات شيعه چيست. هیچ اطلاعی نداشتم، فقط شنيده بودم شيعيان حضرت علي را عبادت مي‏كنند و حضرت علي را از پيامبر بالاتر مي‏دانند. من با همين استادم که شیعه شده بود، صحبت كردم و راجع به تفاوت‏هاي شيعه و سني سؤال مي‏پرسيدم.

استادم كتاب «ثم اهتديت؛ آنگاه هدایت شدم» و «المراجعات» را به من داد. من اين كتاب‏ها را مطالعه كردم و سؤالاتي كه برايم پيش می‏آمد، در مدرسه از استادانم كه سني بودند، مي‏پرسيدم. البته هیچ کس به جز استادم نمی‏دانست که من کتاب‏هایی راجع به شیعه مطالعه می‏کنم. بعد من گزارش سؤالات خودم و پاسخی را که استادانم در مدرسه به من داده بودند را به استادم المهتدي می‏دادم.

من خيلي سؤال مي‏پرسيدم. درباره وضو، اینکه چرا شيعه مي‏گويد الهم صل علي محمد و علي! راجع به امام مهدي و غيبت طولاني ايشان و اینکه اگر هست پس چرا ديگران به ما نمي‏گويند، سؤال اصلي و مهم من در این میان فرق شيعه و سني به طور کلی و به خصوص درباره امامت بود.

ايشان يك بار داستان غدير را از جلد چهارم «مسند احمد بن حنبل» براي من تعريف كرد. بعد من از سر کنجکاوی به سراغ يكي از استادان ديگرم رفتم و از او پرسیدم  كه آيا پيامبر در آخرين حجّش امام علي را به عنوان امير همه مسلمانان معرفی و اعلام كرده است؟ ايشان گفت نه، اصلاً چنين چيزي در تاریخ اتفاق نيفتاده. من با تعجب تکرار کردم اتفاق نیفتاده؟ ایشان ادامه داد اگر هم اتفاق افتاده باشد، پیامبر فرموده‏اند علي دوست من است، همين!

من دوباره پرسیدم  آيا پيامبر مردم را در آفتاب داغ جمع مي‏كند كه بگوید اين آقا دوست من است؟ آيا عقل انسان اين مطلب را قبول مي‏كند؟ که ایشان جوابی به من نداد.

بعد كه من شيعه شدم، ايشان به من ايراد گرفت و اعتراض کرد که چرا شیعه شده‏ای؟ من به او گفتم شما خودتان مرا شيعه كرديد، چون جواب سؤالات من را نداديد. من در برابر عقل خودم مسئولم.

ابنا: بعد که شیعه شدید، رفتار خانواده با شما چطور بود؟

من فرزند آخر و تنها پسر خانواده هم هستم و در کشور من به فرزند آخر خیلی احترام می‏گذارند، حتی پدرم در وصیت‏نامه‏اش هم نوشته بود که کسی مرا اذیت نکند و کتک نزند. از طرفی من در خانواده تنها كسي بودم که علاوه بر پدرم به مدرسه دينی رفته بودم، لذا خانواده به من خيلي احترام مي‏گذاشتند.

یک روز مدير مدرسه‏ام همراه همسرش به خانه ما آمدند و به مادر و خواهرانم گفتند كه محمد دينش را عوض كرده، خانواده‏ام خيلي ناراحت شدند.                                                                  

ابنا: شما چه کردید؟

من به آنها گفتم من دينم را عوض نكرده‏ام، من مسلمانم و نماز می‏خوانم. مدیرم گفت: تو چرا دين پدرت را تغییر داده‏ای؟ من به او گفتم چرا شما در نماز دستانت را می‏بندی؟ پدرتان که در نماز دستانش را نمي‏بست.

                     

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 15:51  توسط رضا لک زایی | 

 

علی اکبر حسین؛ الگوی ایمان، ادب و شجاعت

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 15:0  توسط رضا لک زایی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
ن والقلم و ما يسطرون
کبوتر غریب
خبرگزاري اهل‌بيت - ابنا
زیارت آل یاسین
محبوبم چمران
بچه های فاطمه
آستان مبارک گلزارشهدای حضرت رسول(ص) شهر ادیمی
فلسفه و حکمت
یه سایت دیگه
مطالعات سیاست ، امنیت و جهانی‌شدن
قصه گو
نوشته های آقا مرتضی
نوشته های گم شده
فلسطین
مدرسه عالی
فاطمیون
نقطه اتحاد!
آقاصادق
اسرار سکوت
رفیق عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
آرشیو موضوعی
مقاله
یار و هجر
خبر و نظر
خدا شناسی
میهمان
غایت شناسی
حکمت متعالیه
خاطرات و یادداشت ها
پیوندها
امام حاضر ناظر(عج)
پلاك
دکتر نجف
شیعه خبر
درب بهشت
دانشگاه س و ب
زنده باد فلسفه
دکتر علی اله بداشتی
باشگاه اندیشه
کاظم جان
آقای قرائتی
رسا
صالحین
اندیشه
عدالت
فل سفه
فلسفه اسلامی
خرد نامه صدرا
قرآن
خانه حدیث
داش مهدی خودمون
شراره ها و شکوفه ها
شبنم سحر گاهی
سايت حكمت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ان الله یدافع عن الذین آمنوا